خوب خوب خوب دیگه نوبتی هم باشه نوبت سفرنامه ی سنگاپور هستش یه جورایی مثل یه بار رو دوشم سنگینی می کرد.
همین اینکه می ترسیدم کم کم فراموشم بشه و اینجا ثبت نشه دوم اینکه فکر می کنم برای دوستانی که میخوان برن می تونه یه پیش زمینه ی ذهنی باشه .
عرضم به حضورتون که سنگاپور یه جزیره ی گرم و مرطوبه با میانگین بارشی بالا از نظر آب و هوایی 99% شبیه مالزیه شاید 1% خنک تر ولی از نظر کلاس شهری اگه مردم سنگاپور رو نبینید که چهره ی آسیای شرقی دارن فکر می کنید وارد یه پایتخت اروپایی شدید برای اونایی که مثل خودم نمی دونستن بگم که پایتخت سنگاپور هم شهر سنگاپور هست . 
شهر فوق العاده شیک فوق العاده قانون مند و مردم بینهایت مقرراتی اگرچه مثل مردم مالزی خوش رو و ظاهراً مهربون نبودن ولی تمام مواردی که من باهاشون برخورد داشتم کاملاً مودبانه برخورد می کردن و من نکته ی منفی ندیدم!
جالبه بدونید که ریختن زباله تو شهر جریمه داره و قوانین رانندگی بدون کوچکترین تخلفی رعایت میشه تاکسی ها ایستگاه بخصوصی دارن یعنی شما هرجای نمی تونید باایستید واسه تاکسی یعنی می تونید باایستید فقط ممکنه علف زیرپاتون سبز شه !
چون راننده ها راست بینیشون رو می گیرن و میرن ومثل ایران نیست که راننده ی یه ماشین شخصی یه دفعه سه لاین عوض کنه تا جلوی یه پای یه مسافر باایسته باور کنید به ندرت من می شنیدم که راننده ای از بوق ماشینش استفاده کنه ! و یه چیز جالبتر اینکه تو سه روزی که من تو سنگاپور بودم یه پلیس یا حتی ماشین پلیس ندیدم نه فقط من همه ی بچه های تور اینو تایید کردن که تو این چند روز هیچ پلیسی ندیدن .
برای کشوری با تاریخ 80 ساله این پیشرفت فوق العاده چشم گیره همون طور که می دونید سنگاپور رقیب تجاری امری *کا و اسرائ **یل هست وچهارمین بورس معروف دنیا تو این کشور هست ! واحد پول سنگاپور دلار سنگاپور هستش که انموقع که ما رفته بودیم دلار امریکا 1950 ریال و دلار سنگاپور 1550 بود که این نشون دهنده ی ارزش بالای پول این کشور هستش اگه کسی پاس سنگاپوری داشته باشه میتونه بدون هیچ دلیلی سه تا چهار ماه رو تو آمریکا بگذرونه !
فاصله مالزی تا سنگاپور با باس حدود 5 ساعت هست با احتساب کارایی که باید سرمرز انجام بدید تمام طول مسیر اتوبان هست و کنار جاده دقیقاً مثل شمال خودمونه و اصلاً خسته کننده نیست فرودگاه هم داره ولی خوب چون از یه کشور میخواید وارد یه کشور دیگه بشید همین قدر زمان هدر میره بنابراین از نظر زمانی خیلی فرقی نمی کنه ضمن اینکه دیدن مناظر زیبا رو هم از دست می دید.
هتلمون تو سنگاپور هم 4 ستاره بود که در حد هتلای 5 ستاره ی ما تو ایران بود و هرچی غذا تو مالزی بد بود تو سنگاپور میشد غذاهای خوب پیدا کرد.
خوب از دیدنیهای سنگاپور پیشنهاد می کنم یونیورسال استودیو و سنتوزا را تو یک روز برید چون کنار هم هستن .یونیورسال یه چیزی شبیه دیزنی لند هستش انواع رولرکاستر و بازیهای هیجان انگیز رو تو یه فضای به نظیر ایجاد کردن که هر خیابونش رو شبیه یه کشور بازسازی کردن میتونم به جرات بگم که تو آسیا حداقل بینظیره دوستایی اونجا پیدا کرده بودیم که از استرالیا به خاطر یونیورسال استودیو اومده بودن !
سنتوزا هم یه پارک 500 هکتاری هست که انواع تفریحات و سرگرمی ها رو تو خودش داره برای ورود به سنتوزا می تونید با منوریل ، تله کابین یا باس استفاده کنید که پیشنهاد من تله کابین هست توی یه مسیر حدوداً 20 دقیقه ایی اول شما رو از روی یه جنگل رد می کنن و بعد از روی دریای چین رد می شید لازم نیست بگم که مناظر زیر پاتون چقدر زیبا هست و اگه مثل من از ارتفاع می ترسید این اطمینان رو بهتون میدم که حاضر نیستید حتی یه لحظه هم بنشینید و تماشا کنید .
سنتوزا رو هم میتونید خودتون برید بازیهای مختلف تو ایستگاههای مختلف قرار داره و به محض ورود به شما نقشه میدن که مطابق اون می تونید هرایستگاهی دوست دارید پیاده شید معمولاً هر 4تا 5 بازی هم تو یه ایستگاه هستش معمولاً تورلیدرا میگن تنها نرید گم میشید.
ما هم با تور رفتیم البته ولی نه با هموطنان عزیز با یه تور خارجی رفتیم در هر حال سنگاپور و مالزی هر دو کشورهای فوق العاده امنی هستن هرجا دوست داشتید برید و نگران هیچ چیز نباشید.
ایستگاه اول موزه مردم شناسی سنگاپور هستش که بی نظیره و دیدنش رو همراه با حرص فراوان به شما توصیه می کنم .
که ما با تاریخ چندین هزار ساله و تمدن غنیمون چرا همچین جایی رو نداریم.
به زیبایی هرچه تمام تر تاریخ نداشته اشون رو که نصفش در استعمار بوده رو نمایش می دادن یه موزه مصور با مجسمه هایی که مرحله به مرحله سیر تکاملش رو نشون می داد اگه موزه زینت الملوک شیراز رو دیده باشید یه چیزی شبیه اون ولی حداقل 10 تا 15 برابر بزرگتر و قوی تر.
تو همون ایستگاه اسکای تاور هست که سوار می شید و خیلی آروم شما رو بالا میبره و اون بالا می تونید منظره ی زیبای شهر رو ببینید.
باز همون جا یه تله کابین روباز هست که سوار می شید و بعد شما تو مسیر با ماشینهایی شبیه به کارتینگ آزاد می کنه و توی مسیر شیب دار رانندگی می کنید. پارک پروانه ها هم همون جاست که خیلی به نظر من جالب نیست نرید مگر اینکه واقعاً به دیدن اینجور چیزا علاقه داشته باشید.
راستی یه مشکل خیلی جدی که من تو سنگاپور داشتم این بود که شیر آب کنار دستشویی نداشتن حالا من کلاً با توالت فرنگی تو جایی عمومی کلاً مشکل دارم چه برسه به اینکه شیر آب هم نداشته باشه .
این پست خیلی طولانی شد اولش تصمیم داشتم همشو تو همین پست بنویسم که فکر می کنم خسته کننده بشه واستون.






آخ که چقدر این دمپای ها بدرد من می خوره![]()


چند شب پیش عروسی دعوت بودیم . آخر شب همسر پسر یکی از دوستان رو بهم نشون داد گفت یه گوشه که آقایون دوره گرفته بودن یکی از آقایون مسن بهش گفته تو که چشم بازار رو درآوردی با این زن گرفتنت!!!!!!
حالا این پسر دوست ما حدوداً بیست و سه چهار ساله است و یک سالی میشه که ازدواج کرده . زنش هم بد قیافه نیست اصلاً فقط این دو تا از دو تیپ ظاهری کاملاْ متفاوتن ...
راستش منم بار اول که دیدمشون اصلاً فکر نمی کردم که اینا باهم ازدواج کرده باشن! ولی خوب هر چی فکر می کنم که اون آقا با چه رویی تو صورت طرف همچین حرفی رو زده به هیچ نتیجه ای نمی رسم !
خوب اگه این پسر نسبت به زنش دلسرد بشه چی ؟
اگه بخواد همش زنشو با زنای دیگه مقایسه کنه چی ؟
اگه زمینه ساز اختلافشون بشه چی؟
گاهی اوقات ماها یه حرفی رو می زنیم و رد میشیم ولی حواسمون نیست که تاثیر کلمات ما میتونه تا مدتها ذهن طرف مقابلمون رو درگیر کنه یا حتی بیشتر از یه درگیریه ذهنی باشه ؟!
نتیجه اخلاقی :
تو عروسی یا مهمونی شوهراتونو یا دوستاتونو تنها نذارین![]()
در پس اکثر واژه ها و اسم ها فلسفه ي جالبي نهفته است.
چرا "استکان"؟؟

در زمانهاي قديم هنگاميکه هندوها با کشورهاي عربي مراوده تجاري داشتند براي نوشيدن چاي به همراه خودپيالههايي را به اين کشورها خصوصا عراق و شام قديم آوردند که در آن کشورها به بياله معروف شد.پس از آن اروپايياني که براي تجارت به کشورهاي عربي سفر ميکردند چون در کشورشان از فنجان براي نوشيدن چاي يا قهوه استفاده ميکردند هنگام بازگشت به کشورشان اين پيالهها را به عنوان يادگاري ميبردند و آن را East Tea Can ميناميدند. "يک ظرف چاي شرقي!!!"به تدريج اين کلمه به کشورهاي شرقي بازگشت و در آنجا متداول شد.به مرور زمان "ايست تي کن" به استکان تبديل شد!
اول یکبار عکسها رو سریع ببینید باردوم بهشون دقت کنید .








پ.ن : این عکسا رو زلال عزیزم برام میل کرد .![]()
با زمانبندی صحیح آب خوردن اثر آن را در بدن خود بالا ببرید !
دو لیوان آب -- بعد از بیداری -- کمک می کند به فعال کردن ارگان های داخلی
یک لیوان آب -- 30 دقیقه قبل از غذا -- هضم راحت غذا
یک لیوان آب -- قبل از گرفتن حمام -- کمک می کند به کاهش فشار خون
یک لیوان آب -- قبل از خواب -- به منظور جلوگیری از سکته مغزی یا حمله قلبی
پ.ن : بخش ویزای سفارت ک ا ن ا د ا هم تعطیل شد .![]()
پ.ن : نمی دونم چرا حس نوشتن سفرنامه ی سنگاپور نیست . فکر می کنم خیلی طولانی شد نوشتن سفرنامه ی مالزی حوصله ی شما رو هم سر بردم حالا برای اینکه اینجا بمونه سر فرصت جمع بندی می کنم می گذارم.
دوسال گذشت از روزی که من توش عروس بودم ....
تو ماه محبوبم اردیبهشت ....
با مردی که هرسال ...هرماه...هر روز ...هر لحظه عاشق تر و مطمئن ترم می کنه
پ.ن : همسر به همین مناسبت گوشی آی فو ن فور اس محبوبم رو بهم هدیه کرد و حسابی منو سورپرایز کرد![]()
همین طور که آروم آروم جلو می رفتیم مثل یه فیلم که اسلوموشن حرکت می کنه کفشای اون آقا رو از لابلای مردمی که دورش جمع شده بودن می دیدم با خودم گفتم :
بیچاره اون که الان رو زمین افتاده.....
بیچاره اون که بهش زده ....
بیچاره خانواده ی مصدوم که الان یکی بهشون زنگ میزنه و این خبرو میده ....
بیچاره خانواده ی راننده که امشب از دلشوره تا صبح نمی خوابن.....
بیچاره اونایی که این صحنه رو از نزدیک دیدن و تا مدتها این تصویر از جلوی چشمشون رد نمیشه...
واسه هیچکی پیش نیاد
جای هرکدومشون بودن مصیبته ....!
یه توضیح بدم راجع به کشور مالزی بد نیست. مالزی یه کشور پادشاهی با 13 ایالت و 9 پادشاه که هر 5 سال یکبار یکی از این پادشاهها بعنوان شاه شاهان انتخاب می شه البته مثل انگل ستان و خیلی از کشورهای پادشاهی خانواده ی سلطنتی دخالت زیادی در امور مملکتی ندارن .
نکته جالب دیگه اینکه راننده سمت راست هستش یعنی فکر کن بخوای دنده رو با دست چپ عوض کنی
؟! من همیجوری خودمو کشتم تا دنده عوض کردن واسم راحت شد یعنی تمام مشکل من تو رانندگی خلاصه می شد تو عوض کردن دنده دیگه دست چپ که فاجعه است .
به نظرم یکم رانندگی سخت میشه بخصوص تو گردش کردنا ما کاملاً احساس می کردیم ماشین کامل در اختیار راننده نیست!
بگذریم روز سوم سفرمون دیدن پایتخت سی یا سی مالزی بود پوتراجایا که به شهر الکترونیکی معروف هستش و حدود 25 کیلومتر با مالزی فاصله داره. فوق العاده شهر زیبا و تمیزی هست که دیدنش رو به هرکی به این سفر می ره توصیه می کنم یه جورایی می شه بهش گفت مالزی مدرن!
در حاشیه ی رودخونه ساخته شده بود (جالبه بدونید که رودخونه اش هم مصنوعیه !
) و در واقع مهمترین جاذبه ی دیدنیش این بود که 5 پل معروف دنیا رو شبیه سازی کرده بود ( پل خواجوی اصفهان ، پل سانفرانسیسکو، پل سیدنی ، پل لندن اخریش یادم نیست شایدم 4 تا بود هان ؟!
) ساختمونهای اطراف رودخانه هم معمولاً وزارتخانه و ساختمانهای اداری بودن با معماری اقتباسی از کشورهای مختلف دنیا.
ما با مترو رفتیم وارد ایستگاه متروی پوتراجایا که شدیم یه خانواده ی ایرانی رو دیدیم که اونا با دیدن ما اومد سراغمون که حالا باید کجا بریم ؟ ما هم گفتیم نمی دونیم باید بپرسیم خانومه گفت از اینا نپرس هیچی حالیشون نیست هرچی می گم شهر الکترونیکی تون کجاست متوجه نمی شن! گفتم خوب همین جاست دیگه ! ![]()
خلاصه تو همون ایستگاه یه چرخی زدیم دیدم یه باجه ی بلیط فروشی هست آقای خانواده که اصلاً انگلیسی بلد نبود خانومه هم که فکر کنم یه چیزایی از دوران دبیرستان یادش مونده بود همین جوری قاطی پاتی فارسی و انگلیسی می پروند اون بنده خدا بلیط فروشه هم هر چی براش تو ضیح میداد متوجه نمی شد اصلاً مجال نمی داد که ما هم یه چیزی بگیم این وسط ! ![]()
داستان از این قرار بود که شما از اونجا می بایست بلیط می گرفتید و چند تا راه وجود داشت یا اینکه یه تاکسی می گرفتید 75 رینگت و تمام دیدنیهای پوتراجایا رو در مدت 2 ساعت به شما نشون میداد یا اینکه تا مسجد صورتی شما رو می برد با تاکسی 5/11 رینگت و از اونجا می تونستی با دو مدل کشتی بری یکی کروز بود که برای توریست ها نفری 50 رینگت می شد و برای خود مالایی ها می شد 30 رینگت و یه قایقای کوچیکی هم بود که یادم نیست ولی ارزون تر بود سوار اونا می شدید .
اونا نهایتاً تاکسی رو انتخاب کردن ما هم کشتی کروز رو دیگه باهم خداحافظی کردیم . اول رفتیم مسجد صورتی رو دیدیم که اونجا بهمون یه لباسایی می دادن با کلاه که مثلاً با حجاب وارد مسجد شیم از قضا ما هم روز جمعه اونجا بودیم که نماز جمعه بودش فقط همسر تونست بره داخل مسجد و من بیرون مسجد رو که فکر کنم از داخلش قشنگ تر بود رو می دیدم.
بعد هم سوار کشتی شدیم و با اینکه 8-7 نفر بیشتر نبودیم کشتی راس ساعت حرکت کرد .(اگه ایران بود تا پر نمی شد عمراً حرکت می کرد!)
مناظر فوق العاده زیبا و بی نظیر بود . تر جیح می دم به جای توضیحات من عکسها رو ببینید.
پل خواجو
پل لندن
تو پوتراجایا کشتی یا قایق سواری اکتفا نکنید یه گشتی هم داخل شهر بزنید ارزش دیدن داره . یه مرکز خرید خیلی شیک هم به اسم آلموندا هست اونجا .جالبه که جمعیت پوتراجایا تو روز و شب حدود ۱ میلیون اختلاف داره!
ساختمان نخست وزیری
عصر هم رفتیم معبد باتو کیو که این معبد متعلق به هندوها است . که در دل کوه ساخته شده و 272 پله میخوره و بالا میره و تو مسیر هم میمونای زیادی هست .من البته بالا نرفتم ولی همسر که رفت گفت میمونی نبوده اون موقع ولی بقیه دوستان که رفته بودن می گفتن خوراکیاشون رو میمونا از دستشون قاپ می زدن.
اینجا رو هم حتماً برید یه جای دیگه تو مالزی که ما نرفتیم ولی رفتنش رو بهتون توصیه می کنم "گینتینگ هایلند" هست حدوداً 55 کیلومتر با مازی فاصله داره و اختلاف دمای محسوسی با مازی داره خیلی خنک هست . در بلندیهای هایلند بارها رستورانها کازینوها شهربازی و ... وجود داره با تله کابین شما رو 35 دقیقه از روی جنگل سرسبز رد می کنن و بعد وارد گینتینگ هایلند می شید ما چون سنگاپور سنتوزا می خواستیم بریم دیگه وقت هم نداشتیم نرفتیم.
خوب دخترای گلم تا کجا واستون تعریف کرده بودم؟![]()
ظهرهمون روز ما رو بردن یه رستوران ایرانی به نام کاسپین جوجه کباب خوردیم که جوجه اش خوب یود ولی برنجش باز همون بوی کذایی رو میداد! ![]()
به جز این یه رستوران ایرانی دیگه هم تو مالزی بود به نام "ناب" که می گفتن خیلی غذاش عالیه ولی مسیرش برای ما دور بود ولی بعضی از دوستان که به هتلشون نزدیک بود رفته بودن و راضی بودن .
بعد از نهار یکسری اطلاعات از صاحب رستوران که ایرانی بود گرفتیم و دیگه همون جا از تور جدا شدیم .
بعضیا سفر رو اقامت کردن تو بهترین هتلا و داشتن تفریحاتی می دونن که تو ایران ندارن !ولی من دلم میخواد وقتی وارد کشوری می شم با مردم اونجا تاریخشون و نحوه ی زندگی کردنشون آشنا بشم البته همسر می گه اون توریست فرهنگیه که این کارا رو می کنه شما نیستی !![]()
در هر صورت در راستای همون اهدافم از سفر پیشنهاد دادم با مترو بریم چون معمولاً مردم عادی با سیستم حمل و نقل شهری جابجا می شن با توجه به مسیری که می خواستیم بریم باید با منو ریل می رفتیم .منو ریل و مترو و اکسپرس و همه ی سیستم های حمل و نقلشون یه جایی به نام کی ال سنترال (مثل ایستگاه امام خودمون) به هم ملحق می شدن در واقع تغییر مسیر تو این قسمت انجام می شد برای مایی که اولین بار بود میرفتیم کاملاً واضح و گویا بود دقیقاً موقعی که می خواستیم بریم توکن بخریم تو مانتیتورایی که داشتن به ما نشون می داد کجا هستیم و ما تعیین می کردین کجا می خوایم بریم پول پرداخت می کردیم و توکن رو دستگاه بهمون می داد.
تو مترو هرکی سرش گرم کار خودش بود میتونم به جرات بگم 90% جوونای مالزی تب لت داشتن و همه مشغول چک کردن ایمیل ها و فیسشون بودن اونایی هم که تب نداشتن یا گوشیشون گلسی نوت بود یا آیفن و هندزفری تو گوششون وقتی سوالی می پرسیدیم ازشون با احترام و روی باز جواب میدادن. با یه خانوم ایرانی آشنا شدم تو سفرمون که ساکن استرالیا بود وقتی من از مردم مالزی تعریف می کردم می گفت باید باهاشون کار کنی چنان شیلنگ می گیرن زیرپات که لذتشو ببری !
نمی دونم درهر حال با من بعنوان توریست خوب بودن .
نزدیکیای موزه ملی پیاده شدیم ولی اونجا متوجه شدیم که پیاده رویش زیاده و با تاکسی تا در موزه رفتیم. ساختمون موزه فوق العاده قشنگ بود. ولی تو موزه چیز خاصی برای نمایش دادن نداشتن اونجا بود که واقعاً حسرت می خوردیم مردمی که تا 100 سال پیش تو جنگل و زیر درختا زندگی بومی داشتن چطور تونستن اینقدر پیشرفت داشته باشم ولی ما که هر شهرمون آثار تاریخیش بیش از تمام این کشورهاست نمی تونیم به دیگران نشونش بدیم !!!
از موزه ی ملی رفتیم پارک پرندگان که تقریباً 15 دقیقه پیاده روی داشتیم از موزه تا اونجا رو (تو سفر مسیرای نزدیک بهم رو از قبل شناسایی کنید که بتونید از وقتتون بهترین استفاده رو داشته باشید) فوق العاده زیبا و تمیز بود و پرنده ها از کنارمون رد می شدن انگار یه جورایی با آدما دوست شده بودن نه می ترسیدن و نه فرار می کردن.


دو سه ساعتی رو اونجا بودیم. می خواستیم بریم پارک پروانه ها که باز حدوداً 15 دقیقه تا اونجا پیاده روی داشت که چون تا ساعت 6 بیشتر کار نمی کردن برای رفتن دیر شده بود .
از اونجا تاکسی گرفتیم رفتیم china town با تاکسی راهی نبود .من تصورم این بود که وارد محله ی چینیا میشم ولی دیدم نخیر بازار دستفروشای چینی هست اونجا که به محض دیدن ما ایرانیها داد میزدن ارزونه بخرید ؟؟؟؟
خیلی از خودمون بدم اومد یعنی تصورشون از ما اینه !!!! مردمی که جنس بی کیفیت و ارزون می خرن؟؟؟؟![]()
یه چرخی زدیم جالبه وقتی می پرسیدیم این چنده مثلاً می گفتن 50 بعد وقتی می دیدن ما تمایلی نداریم می گفتن 40 تا 30 تا و همین طور می اومدن پایین !!!!!
اگه خواستین خرید کنید از اونجا حسابی باهاشون چونه بزنید هر چند که پیشنهاد می کنم هیچ وقت جنس چینی نخرید.![]()
وقتی داشتیم بیرون می اومدیم هوا تاریک شده بود یه کم همون حوالی پیاده روی کردیم به یه خیابونی رسیدیم که کنار یه سیتی سنتر بود اسمش یادم رفته اونجا کنار پاساژ یه عده از دخترا و پسرا لباسای سنتی پوشیده بودن و فوق العاده زیبا می رقصیدن و چقدر هماهنگ و رو ریتم دقیقاً حرکات بدنشون رو نت بود خیلی خیلی زیبا می رقصیدن .
اگه یادم بدین و سرعت نت اجازه بده میتونم فیلمشو براتون میذارم .
پ.ن : اگه سایت مطمئنی هم برای آپلود عکس می شناسید بهم پیشنهاد بدین لطفاْ.